میزیتو
بلیط هواپیما فلای تودی
آخرین خبرها

فال حافظ : دو بیت + مشکلی که داری و 4 راه برای حل آن (20 اردیبهشت)

تبلیغ در عصر ترکیه

فال حافظ تو در این لحظه از زندگی تو:

دوش می‌آمد و رخساره برافروخته بود
تا کجا باز دل غمزده‌ای سوخته بود

رسم عاشق کشی و شیوه شهرآشوبی
جامه‌ای بود که بر قامت او دوخته بود

تفسیر:

مشکلاتی در پیش داری ولی با بر اساس آموزه های حافظ در دیوانش، چهار کار از آنها عبور می کنی:
1- توکل قلبی و جدی به خداوند توانا
2- مطالعه، تحقیق و مشورت درباره کارها
3- برنامه ریزی دقیق و اجرای صحیح
4- صدقه دادن

متن کامل غزل زیبایت را اینجا بخوان.

_____________________________________________

رازها و فال های بیشتری از حضرت حافظ برای خود و خویشانت می خواهی؟ این چند فال را دریاب:

فال حافظ : دو بیت + یک پیام مشترک با خیام به تو
فال حافظ : دو بیت + دو سطر تفسیر
فال حافظ : دو بیت + یک توصیه جدی
فال حافظ : دو بیت + یک خبر خوش
فال حافظ : دو بیت + ۷ کلمه تفسیر!
فال حافظ : دو بیت + یک راهنمایی برای تصمیم درست
فال حافظ : دو بیت + توصیه ای مشترک با سعدی
فال حافظ : دو بیت + یک تفسیر خیلی کوتاه و گویا
فال حافظ : دو بیت + راز رسیدن به آرامش
فال حافظ : دو بیت + راهی که لسان الغیب پیش پایت می گذارد
فال حافظ : دو بیت + خبرهای خوش در راه است

رسم عاشق کشی
رسم عاشق کشی

رندی حافظ

بخش سوم

دکتر نصرالله پورجوادی نیز به تصریح خود یکی از کارآمدترین روش‌های تحقیقی فلسفی یعنی شیوۀ پدیدارشناسی [= فنومنولوژی] را در مورد رندی حافظ به کار بسته است: «کاری که ما در پیش داریم مطالعۀ یکی از معانی اصلی و بلکه اساسی‌ترین معنی در تفکر قلبی حافظ است و آن معنایی است که با لفظ رندی بیان شده است.

رندی مدخل اصلی ما به افق فکری حافظ و کلید باب حکمت معنوی ایرانی است. حافظ هستی خود را در مرتبه‌ای که حقیقت شاعری او تحقیق می‌یابد، رند می‌خواند…رندی عین عاشقی و ذات هنرمندی حافظ است و شاعری، همانند هنرهای دیگر، از پرتو این هنر اصلی پدیدار می‌شود… عاشقی عین رندی حافظ است. به عبارت دیگر، رندی و عاشقی دو نام است از برای یک معنی، معنایی که اصل همۀ هنرهاست » («رندی حافظ» نصرالله پورجوادی، نشر دانش، سال هشتم، شمارۀ ششم، مهر و آبان ۱۳۶۷، ص ۱۴).

دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن در تعریفی ضمنی از رند در مقالۀ «معشوق حافظ کیست» می‌نویسد: «رند یعنی فردی که همۀ اعتقادها و نظریه‌ها را شناخته و هیچ‌یک را به تنهایی و تمامی نپذیرفته و از مجموع آنها، نظریه و مشی خاصی برای خود اتخاذ نموده که باز مفهومش حق تردید دربارۀ همۀ باورهاست.

از این راه آمادگی برای اوپیدا می‌شود که به سبکباری و خلوص و بی‌ریایی و روشن‌بینی نزدیک شود». (ماجرای پایان‌ناپذیر حافظ، ص ۸۰).

دکتر مصطفی رحیمی می‌نویسد: «فلسفۀ حافظ دو رکن دارد: رندی و عشق و دورویی و نفاق نقطۀ مقابل افکار اوست … حافظ رند است و عاشق. رندی را نمی‌توان تعریف کرد، فقط با دریافت مجموعۀ فکر حافظ می‌توان آن را یافت. زیرا نه پیش از او کسی بدین معنی رند بود و نه (متأسفانه) پس از او … ترکیب کردن آن همه ناهمساز (یا به ظاهر ناهمساز) از عهدۀ کسی جز حافظ برنیامده است».». (حافظ اندیشه، ص ۲۳۲)

وی ۱۵ ویژگی را بدین ترتیب ذکر می کند:
۱) رندی قسمت و سرنوشت ازلی است.
۲) . رند اهل خوشدلی و خوش‌باشی است.
۳) رند میخواره و اهل خرابات است.
۴) رند نظرباز و شاهدباز است.
۵) . ضد صلاح و تقوی و توبه است.
۶) نقطۀ مقابل زاهد و زهد است.
۷) دشمن تزویر و ریاست.
۸) مصلحت‌بین و ملاحظه کار نیست.
۹) قلندر هم هست.
۱۰) ملامتی است و منکر نام و ننگ است.
۱۱) عاشق است.
۱۲) رندی هنری دیرباب است.
۱۳) رند در ظاهر گدا و راه‌نشین است و اهل جاه نیست.
۱۴) در باطن مقام والا و افتخارآمیزی دارد.
۱۵) سرانجام اهل نیاز و رستگاری است.

دکتر خرمشاهی در حافظ نامه در ترسیم سیمای رند و رندی آورده است: «در قاموس حافظ، رند کلمۀ پربار شگرفی است. این کلمه در سایر فرهنگ‌ها و زبان‌های قدیم و جدید جهان معادل ندارد… رند تا کمی پیشتر از حافظ و بلکه حتی در زمان او هم معنای نامطلوب و منفی داشته است. چنان که همین امروز هم، بعد از آن همه مساعی حافظ، دوباره رند، به صورت کهنه رند، مرد رند، خرمرد رند، درآمده است.

گفته شد که معنای اولیۀ رند برابر با سفله و اراذل و اوباش بود. حافظ از آن جا که نگرش ملامتی داشت و هر نهاد یا امر مقبول اجتماعی و هم چنین هر نهاد یا امر مردود اجتماعی را با دید انتقادی و ارزیابی دوباره می‌سنجید، با تأسی به سنایی و عطار، رند را از زیر دست و پای صاحبان جاه و مقام، و از صف نعال بیرون کشید و با خود هم‌پیمان و هم پیمانه کرد.

حافظ نظریۀ عرفانی «انسان کامل» یا «آدم حقیقی» را از عرفان پیش از خود گرفت و آن را با همان طبع آفرینشگر اسطوره‌ساز خود بر رند بی‌سر و سامان اطلاق کرد و رندان تشنه لب را «ولی» نامید:
رندان تشنه لب را آبی نمی‌دهد کس
گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت

رند انسان برتر (ابرمرد) یا انسان کامل یا بلکه اولیاءالله به روایت حافظ است و اگر تصویرش از لابه‌لای اشعار او درست فرا گرفته نشود، مهم‌ترین پیام و کوشش هنری ـ فکری حافظ نامفهوم خواهد ماند… » (حافظ‌نامه، ۱ج، ص۴۰۷)

«… رندی او نه فقط حالی ژرف، بلکه مقامی شگرف است و بزرگ‌ترین پیام و والاترین منظر او به جهان همین رندی است… رندی سنتزی است که حافظ برای جمع اضداد یافته است و از متناقض نما یا پارادکس‌وار بودن آن بیمی به خاطر خود راه نمی‌دهد. چرا که می‌بیند «بحر توحید و غرقۀ گنه است»، یا «گنج در آستین و کیسه تهی» است، یا «خشت زیر سر و بر تارک هفت اختر پای» دارد.

یا «از آب هفت بحر به یک موی تر نمی‌شود» و به عبارت دیگر «غرقه می‌گردد ولی به آب آلوده نمی‌شود»… و با آن که «خرقه [جامه]اش آلوده شده، هم چنان پاکدامن است» و با آن که به گناه‌کاری خود اذعان دارد خود را «مستحق کرامت» می‌داند و سرانجام «اگرچه غرق گناه است، می‌رود به بهشت». رندی با منطق متعارف و فلسفۀ خردگرایانه قابل تفسیر و تبیین نیست.

این سیمرغ «مرغ دانایی» است که به دام و دانه نمی‌توانش گرفت. به تعریف من رندی آمیزه و سنتزی است از متعارضان و متناقضانی چون پروای دنیا و آخرت، جاذبۀ ستیزآمیز عقل و عشق، خردمندی و خردگریزی، طریقت و شریعت، شادی و رنج، سکر و صحو، جد و هزل، نام و ننگ، خودی و بیخودی، نستوهی و نرمش، اخلاق و اباحه، یقین و شک، حضور و غیبت، جمع و تفرقه و سرانجام زهد و زندقه». (پیشگفتار چاپ سوم حافظ‌نامه، ص ۱۱ ).

هم چنین در کتاب حافظ آمده است:
“رند با وجود شدت اتکایی که به رحمت بی‌منتهای الهی دارد، در حق‌الناس بسیار محتاط است تا به آن جا که می‌گوید:
مباش در پی آزار و هرچه خواهی کن
اما در مسئلۀ حق الله، تا حدودی سهل‌گیر و بی‌خیال و لاابالی است و بر آن است که:
لطف خدا بیشتر از جرم ماست
نکته سر بسته چه دانی، خموش

حال باید دید که چرا هم در گذشته ـ یعنی پیش از حافظ ـ وهم پس از او و نیز در زمان ما رندی کلمه‌ای است که بار یا فحوای منفی دارد؟ … عشق دستمایه و سرمایۀ رستگاری اخروی است و رندی دستمایه و سرمایۀ خوش زیستن، یعنی گذران خوش [اگر نگوییم خوشگذارنی]. در یک کلام عشق، یعنی عشق عرفانی و الهی پروای آخرت را دارد، اما رند هم خدا را می‌خواهد و هم خرما را. هم دنیا را دوست دارد و هم آخرت را.

اساس رندی بر عافیت‌طلبی فردگرایانه است و همین ویژگی است که رندی را تا حدی بدنام می‌کند، اما مگر به راستی همۀ خردمندان جهان، در هوای عافیت نیستند؟ در بسیاری ادعیه و مأثورات وارد است که بنده از خداوند عفو و عافیت می‌طلبد.

رند از بس که راستگوست و به خاطر ملامتیگری جسور و بی‌پرواست، عافیت‌طلبی خود را انکار یا پنهان نمی‌دارد. (اگرچه ظاهراً و از سر طنز خود را عافیت سوز و عالم سوز می‌نامد). نیز یک جهت دیگر بدنامی رندی در این است که بعضی از «کهنه مرد رندان» یا دور از رو «خرمرد رندان»، منافع‌طلبی و فرصت‌طلبی بی‌محابا و شنیع خود را رندی می‌نامند، تا خود را خوشنام و رندی را بدنام کنند. باری پیش رندان رقم سود و زیان این همه نیست». (حافظ، ص ۲۰۲).

در کتاب حافظ شیرین سخن، دکتر محمد معین پیرامون رند آورده است:
“رند: مَشتی، لوطی:
«خُلَّه، دوستی بی‌خلل و یافت می‌شود میان پارسایان و رندان». (منتهی الارب)
انوری گوید:
بر در دونان، احرار حزین و حیران در کف رندان، ابرار حزین و مضطر

سعدی در گلستان نوشته است:
طایفۀ رندان به خلاف درویشی به در آمدند و سخنان بی‌تحاشی گفتند و بزدند و برنجانیدند. همو نویسد: اما هرزه گرد بی‌نماز هواپرست هوس باز… رندست…

شبستری گوید:
صباحت از جهان بی‌مثالی
درآمد همچو رند لاابالی
به شهرستان نیکویی علم زد
همه ترتیب عالم را به هم زد
ولی و شاه و درویش و پیمبر
همه در زیر حکم او مسخر

حافظ ما رند است و اقرار به رندی دارد و بدان افتخار می‌کند:
عاشق و رندم و میخواره به آواز بلند
این همه منصب از آن شوخ پریوش دارم
□□□
من نه آن رندم که ترک شاهد و ساغر کنم
محتسب داند که من این کارها کمتر کنم

رندی در نظر او هنر است:
عاشق و رند و نظربازم و می‌گویم فاش
تا بدانی که به چندین هنر آراسته‌ام

رندی لازمۀ عشق و شباب است:
عشق و شباب و رندی مجموعۀ مراد است
چون جمع شد معانی گوی بیان توان زد

رندی گناهی نیست:
رندی حافظ نه گناهی است صعب
با کرم پادشه عیب‌پوش

پس توبه چرا؟
من از رندی نخواهم کرد توبه
ولو آذیتنی بالهجر والحجر

هرکه مرا به رندی عیب کند، فضول است:
مرا به رندی و عشق آن فضول عیب کند
که اعتراض بر اسرار علم غیب کند

رندی مذهبی است قابل تبعیت:
سال‌ها پیروی مذهب رندان کردم
تا به تفویّ خرد حرص به زندان کردم
ما به رندی مشهوریم:

مرا را به رندی افسانه کردند
پیران جاهل شیخان گمراه

این هم نصیب ازلی است:
مرا روز ازل کاری به جز رندی نفرمودند
هرآن قسمت که آن جا رفت از آن افزون نخواهد شد

بهترین طریق همین است:
می نوش و رندی ورز و ترک زرق کن ای دل
ازاین بهتر عجب دارم طریقی گر بیاموزی

رندی با عافیت مخالف است:
عافیت چشم مدار از من میخانه نشین
که دم از خدمت رندان زده‌ام تا هستم

قربان رند عافیت‌سوز:
غلام همت آن رند عافیت سوزم
که در گداصفتی کیمیاگری داند

مقام رند دیر مغان است:
قصر فردوس به پاداش عمل می‌بخشند
ما که رندیم و گدا دیرمغان ما را بس

رندی و مصلحت متضادند:
رند عالم‌سوز را با مصلحت بینی چکار؟
کار ملک است آن که تدبیر و تأمل بایدش

رندی با خودبینی نمی‌سازد:
فکر خود و رای خود در عالم رندی نیست
کفرست دراین مذهب خودبینی و خودرایی

خودکامان را آن جا راه نیست:
اهل کام و ناز را در کوی رندی راه نیست
رهروی باید جهان سوزی، نه خامی بی‌غمی

حساب سود و زیان نداریم:
نام حافظ رقم نیک پذیرفت، ولی
پیش رندان رقم سود و زیان این همه نیست

رندی مستلزم فروتنی است:
من اگر رند خراباتم اگر حافظ شهر
این متاعم که تو می‌بینی وکمتر زینم

رندان از ملامت اندوهگین نشوند:
گر من از سرزنش مد عیان اندیشم
شیوۀ مستی و رندی نرود از پیشم

رند بی‌ریاست:
درخرقه از این بیش منافق نتوان بود
بنیاد ازین شیوۀ رندانه نهادیم

حال که به رندی افتادیم برنخواهیم گشت:
شیوۀ رندی نه لایق بود طبعم را ولی
چون درافتادم چرا اندیشۀ دیگر کنم؟

رندان از سر آگهی دارند:
راز درون پرده ز رندان مست پرس
کاین حال نیست زاهد عالی مقام را

اما افشای اسرار صلاح نیست:
مصلحت نیست که از پرده برون افتد راز
ورنه در مجلس رندان خبری نیست که نیست

تربت ما زیارتگه رندان خواهد شد:
بر سر تربت ما چون گذری همت خواه
که زیارتگه رندان جهان خواهد بود
(حافظ شیرین سخن، ص۳۷۱ ) .

در کتاب درس حافظ، نقد و شرح غزل‌های حافظ، دکتر محمد استعلامی آمده:
“حافظ خود را «رند» می‌نامد و واژه‌ایی که مکتب فکری او را بهتر توصیف می‌کند، «رندی» است، اما رند به چه معنی؟ در روزگاران گذشته و همین امروز، «رند» کسی است که دانش و تربیت درستی ندارد، به آداب و قوانین جامعه وقعی نمی‌گذارد و سودی ناچیز، او را به هر کار ناشایستی راغب می‌کند…

امروز هم «رند» و «مرد رند» به کسی می‌گوییم که پایبند تکالیف خود و حقوق دیگران نیست و برای سود و زیان نیرنگ و دروغ در کار می‌آورد. گویا نخستین کسی که در معنی «رند» تصرفی کرده، و رند را بهتر از «زاهدان سالوس» یافته، خیام است:
هر ناله که رندی به سحرگاه زند
از طاعت زاهدان سالوس به است

و سعدی هم در یکی از غزل‌های طیّباتش، این رند را بی‌گناه‌تر از «صوفی شاهدباز» دیده:
محتسب در قفای رندان است
غافل از صوفیان شاهدباز

اما «رند» حافظ از این‌ها بالاتر است. نه بی‌سر و پای کنار خیابان است و نه مردی بریده از دین و ایمان. انسانی است آگاه و بی‌باک که در برابر معتقدات بی‌پایه و خرافی می‌ایستد:
راز درون پرده، ز زندان مست پرس
کاین حال، نیست زاهد عالم مقام را

دل او پر ا زدرد است، اما نه دردی که آن ریاکاران آن را درک، یا درمان کنند:
پیش زاهد از رندی دم مزن که نتوان گفت
با طبیب نامحرم، حال درد پنهانی

و آن جا که آزادگی و شرف در کار است و مرد باید به دردمندان بیندیشد و ستم دیدگان را بازپرسد، این رند، با «مصلحت‌بینی» کاری ندارد، تا از گفتن سخن حق بپرهیزد:
رند عالم‌سوز را با مصلحت بینی چه کار؟
کار ملک است آن که تدبیر و تأمل بایدش

او غریب است، کسی هم دل و هم زبان او نیست، سخنش به مذاق آنها که عاشق خویشتنند، خوش نمی‌آید، تنهاست و از گذرگاه‌های زندگی اجتماعی نیز تنها و نگران می‌گذرد: جریده‌رو، کم گذرگاه عافیت تنگ است.

غربت این رند، همان غربت دل‌آزاری است که بایزید و ذوالنّون و حلّاج و عین‌القضات را با خلق بیگانه می‌کند و سکر کلام‌شان را شهر آشوب می‌سازد و همان غربت است که شمس تبریز را ـ «از خود ملول» و در «جستجوی کسی» سرگشتۀ کوه و بیابان می‌کند و در هر شهر که مدعیان و دکان‌داران سخن او را می‌شنوند تهمت کفر و بی‌ایمانی بر او می‌نهند، و باز آواراه‌اش می‌کنند و در این مورد، تنها مولانا جلال‌الدین است ـ «غریبی چون شمس» که این دو غریب در یک لحظۀ استثنایی تاریخ، یکدیگر را می‌یابند، یکدیگر را ویران می‌کنند و دوباره می‌سازند.

رند حافظ بر شمس تبریز بسیار شباهت دارد. می‌فهمد، می‌داند، پنهان نمی‌کند، شجاعت آن را دارد که دست در گریبان هر ریاکاری بزند و پرده از راه و رسم نادرست او برگیرد. او خدا را بهتر از زاهدان و صوفیان ریاکار می‌شناسد، به او عشق می‌ورزد و به بخشایش او امیدوار است:
از نامۀ سیاه نترسم که روز حشر
با فیض لطف او، صد از این نامه طی کنم

می‌گوید: دستگاه قدرت حق عظمتی دارد که چرخش آن تابع کار نیک یا بد ما نیست:
بیا، که رونق این کارخانه کم نشود
به زهد همچو تویی، یا به فسق همچو منی
□□□
زاهد و عجب و نماز و من و مستی و نیاز
تا تورا خود، ز میان با که عنایت باشد؟

حافظ ـ که واقعاً نمی‌دانیم لب به می آلوده است یا نه؟ ـ در همان مستی و راستی بیش از یک زاهد ریاکار با خدای خود صداقت دارد:
زاهد! چو از نماز تو کاری نمی‌رود
هم مستی شبانه و راز و نیاز من
در نظر این رند، عبادت، نیاز بنده است، نه نیاز پروردگار».
(درس حافظ، نقد و شرح غزل‌های حافظ، ص۲۷ )

دکتر زرین کوب می آورد:
“رند پاکباز آزاداندیش عارفی بود که نه تسلیم شیخان ریاکار می‌شد نه سر به قدرت پوچ ارباب زور فرود می‌آورد. همه چیز را رد می‌کرد و به همه چیز به چشم بی‌اعتنایی می‌نگریست.

شیخ و فقیه و مقرب سلطان در نظر او کسانی بودند که خود را به دیو سالوس و ریا فروخته بودند. وعظ و ذکر و دعا چه بود؟ فسانه‌ای که واعظان بدان‌ها آدم های ساده را فریب می‌دادند و از آن دام تزویری می‌ساختند تا با آن چه «خود بگویند و نکنند» مردم را در گمان و فریب نگه دارند. شراب و افیون را چگونه تلقی می‌کرد؟

وسیله‌ای برای فرار از خودی، فرار از قیود و حدودی که انسان را به دنیا می‌پیوندد و پوچی‌های آن. برای رند همه چیز پوچ بود، و همه چیز بی‌ارج. دنیا عبارت بود از جایی که هیچ آفریده در وی نیاساید و عاقل آن که به دنیا و اهل او نپردازد.

در کتاب مفهوم رندی در شعر حافظ پیرامون کاربرد رند و رندی در دیوان حافظ به مفاهیم زیر اشاره شده است:

۱) رند، آن که رستیز با تقوای دروغین است.
۲) رند، آگاه به اسرار
۳) رند، عیش طلبی در ستیز با ریاکاری
۴) رند، تجسمی از نشاط
۵ ) رند، نفاق ستیز
۶) رند، نظرباز
۷) رند، عیّار
۸) رند، در تضاد با رند ابزار و محتسب
۹) رندی، سرفرازی عالم
۱۰) رند ، دردمند زمانه
۱۱) رند، گنج پنهان
۱۲) رند، دریای اسراری
۱۳) رند، توجه به سود و زیان
۱۴) رند، معتقد به مدارا و وسعت مشرب
۱۵) رند، اهل نیاز
۱۶) رند، ولی
۱۷) رند، عاری از صلاح، توبه و تقوی
۱۸) رند، لذت‌طلب
۱۹) رندی، عنایت الهی
۲۰) رند، صفای دل و عشق
۲۱) رندی، حکم سرنوشت
۲۲) رندی، عشق
۲۳) رندان، بلاکشان
۲۴) رندی، رسالتی ابدی
۲۵) رندی، مشیت الهی
۲۶) رند، به ظاهر مسکین، در باطن غنی
۲۷) رند، بدنام
۲۸) رندی، انقلابی بالقوه
۲۹) رندی، دانش پنهان
۳۰) رندی، جهان‌بینی مقدس
۳۱) رند، عاشق، مست و گناهکار
۳۲) رندی، صفای دل
۳۳) رندی، همت عالی
۳۴) رندی، آزادگی و انسانیت
۳۵) رندی، مفهومی مخالف نام نیک
۳۶) رند، بی‌ریا
۳۷) رندی، کوبندۀ ریاکاری
۳۸) رند، مخالف مصلحت
۳۹) رند، شهید
۴۰) رندی، فضیلت و کمال
۴۱) رند، مخالف مدعی
۴۲) رندی، سلاح مبارزه
۴۳) رندی، حکم خدایی
۴۴) رندی، ترک دنیا، رنج و کمال
۴۵) رندی، درد پنهان
۴۶) رند، انسان مستقل
۴۷) رندی در مقابل خودبینی و خودرأیی.”چنین می‌نماید که حقیقت و عشق محور اصلی افکار حافظ را تشکیل می‌دهد و تمامی فرضیۀ رندی وی حول این دو محور می‌گردد:
گر نور عشق حق به دل و جانت اوفتد
بالله کز آفتاب فلک خوب‌تر شوی
یا:
فاش می‌گویم و از گفتۀ خود دلشادم
بندۀ عشقم و از هر دو جهان آزادم

ادامه دارد…
منبع

1 دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا