میزیتو
بلیط هواپیما فلای تودی
فال حافظ

فال حافظ 12 آذر : دو بیت + درد عشقی کشیده ام که مپرس

تبلیغ در عصر ترکیه

فال حافظ تو در این لحظه (فال حافظ 12 آذر):

درد عشقی کشیده‌ام که مپرس
زهر هجری چشیده‌ام که مپرس

گشته‌ام در جهان و آخر کار
دلبری برگزیده‌ام که مپرس

معشوق خوبی دارید که آرام دل شماست و همیشه در کنارتان خواهد ماند. شک و بدبینی نسبت به او را از دل خارج کنید زیرا کلامش سرشار از صفا و صمیمیت و عشق است.

او به خاطر علاقه ای که به شما دارد سختی های راه را تحمل کرده، قدرش را بدانید که با او به عزت و شوکت خواهید رسید.

نیتی در دل دارید که برای تان مهم و عزیز است. صبر داشته باشید و نگران نباشید. مسافرتان در صحت و سلامت به سر می برد. بیمار به زودی شفا پیدا می کند.

متن کامل غزل: اینجا
______________________________________

رازها و فال های بیشتر از حضرت حافظ:

فال حافظ : دو بیت + قناعت پیشه کنید و قدر آن چه دارید بدانید
فال حافظ : دو بیت + از دوستان دورو و فریبکار دوری کنید
فال حافظ : دو بیت + آینده خوبی در پیش دارید

حافظ معناگرا

بخشی از مقاله” حافظ و ندای درون مردم” نوشته دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن

حافظ به گونه ‏اى است که چند نوع مى‏توان از او تعبیر آورد. عده‏اى او را مذهبى مى‏دانند، عده‏اى عرفانى مى‏دانند؛ در مقابل عده‏اى او را بى‏اعتقاد مى‏دانند و گروهى نیز او را خیامى و خوشگذران به حساب مى‏آورند.

همه اینها استنباط‌هایى است که از شعر او مى‏توان بیرون کشید. حافظ البته عارف‏منش است، ‏ولى عارف یکدستی نیست. مجموعه‏اى است تلفیقى و چندجانبه. هیچ ‏اندیشه‏اى را به تنهایى و به‏ طور دربست نپذیرفته است، اندیشه‏هاى گوناگون و گاه‏ متعارض را مطابق طبع خود یافته.

عرفان در زمان حافظ، اندیشه مسلطی بود و او چاشنى‏هایى بر آن ‏مى‏افزاید. در عین حال، او انسانى معنوى‏ اندیش است و تفکر مادى را رد مى‏کند. هم‏ جسم ‏گرا و زیباپرست است و هم خیامى‏ اندیش.

حافظ خودش را «درویش» خطاب مى‏کند، اما نه به ‏معناى صوفیانه قضیه، بلکه به معناى بى‏نیاز و آسوده از تعینات دنیوى یا به معناى ‏تهیدست.

اندیشه ‏ها به سراغش مى ‏آیند و مى ‏روند. با هم جمع مى ‏شوند و دوباره ‏پراکنده مى ‏گردند.

دکتر محمد اسلامی ندوشن
دکتر محمد اسلامی ندوشن

لقب «لسان‏ الغیب»ى حافظ سالها بعد به او داده شده است. علتش روشن است؛ بازمى‏ گردد به طرز گفتن او که عبارت است از موسیقى کلام و ابهام در کلمات، سایه‌روشن‏ها و چندمعنایى بودن سخن، به اضافۀ ‏آهنگ بسیار غنى که در شعر او وجود دارد، و نوع کلماتى که به کار م ى‏برد چون ‏قدس، ملکوت، فرشته، آسمان و سایر الفاظى که لاهوتى‏ منش هستند. اینها باعث ‏شده است که پرشى در سخن او احساس شود، و کلام رو به عالم بالا داشته باشد.

کلام دیگران در جاى خود ساکن است، مانند خواجو، سلمان ساوجى، عراقى و دیگران. در آنها معناى ثابتى که مرادشان است، از عبارت گرفته مى ‏شود؛ ولى وراى ‏آن چیزى نیست. در مورد حافظ ترکیب کلام یک مجموعه جنبندگى ایجاد مى‏ کند که رو به صعود دارد. این چیزى است که احساس م ى‏شود، ولى چندان قابل تشریح ‏کردن نیست.

این ویژگی فقط خاص حافظ است که لفظ و معنا و آهنگ را چنان با هم‏ رایگان کند که حالت فرازمینى در آنها ایجاد شود. مولوى نیز در غزلیات، به سبک دیگرى همین حالت پرّان را پدید مى ‏آورد.

لسان‏ الغیب یعنى معنایى وراى معنا عرضه کردن. لسان ‏الغیب بودن و «فال» به کار افتادن، هر دو با هم هستند؛ براى اینکه هر کسى ‏مى ‏تواند منویات درونى خود را در هر غزلى که از حافظ در برابرش است، بیابد.

گفتار حافظ معمولا نداى امید و ناامیدى است، وعده و وعید، اندوه و شادى، جدایى و وصال، و هر یک از اینها مى‏ تواند به وضع روحى فال‏ گیرنده جواب بدهد. لسان ‏الغیب از جهتى یعنى «غیبگو» و هر غزل حافظ که مفاهیم گوناگونى را در بر دارد، بالاخره یکى از کلماتش مى ‏تواند موافق حال فال گیرنده قرار بگیرد.

حافظ شیرازی
حافظ شیرازی

موسیقى و اندوه

حافظ و مولوى دو سبک متفاوت دارند. موسیقى حافظ موسیقى حساب‏ شده است، مانند موسیقیدانی که از روى «نُت» آهنگ مى ‏نوازد.

موسیقى کلام‏ مولانا پران و آزاد است و همین حالت طبیعى و نااندیشیده، آهنگ را پدید مى ‏آورد. منظور این است که حافظ ریاضى ‏وار روى موسیقى شعرش کار کرده است، در حالى که مولانا خودجوش و سریع عمل مى‏ کند، ما بیشتر با نوع موسیقى حافظ مأنوس هستیم، در حالى که موسیقى کلام مولوى تنها در حالت هیجان‏هاى روانى، ما را همراهى مى‏ کند. آهنگ‏هاى مولانا سریع‏تر از ضربان‏هاى درونى ماست.

اندوهى که در حافظ وجود دارد، اندوه تاریخ است: اندوه زمان، اندوه زندگى ‏و اندوه مشکلات زندگى. مقاله‏اى نوشته‌ام با این عنوان که: «چراحافظ گریه مى‏ کرد؟» حافظ چند جا از گریه خودش یاد کرده است.

او واقعاً مى‏ نشست و گریه مى‏ کرد. مى‏گوید: «گریه حافظ چه سنجد پیش استغناى دوست؟» این گریۀ تاریخ است و تراکم گرفتارى‏ها و ناکامى‏ هاى قوم ایرانى که جمع شده بود.

گذشته از آن، حافظ مى ‏خواست با گشایش زندگى کند، ولى در فقر به سر مى ‏برد و انواع سرخوردگى هایى که براى یک فرد حساس هست، شامل حال او مى ‏شد: مشکلات خصوصى، خانوادگى، ناهموارى زمان، سبک‏ مایگى و حمق مردم. چیزهاى کوچک و بزرگ، خاصه آنکه حافظ به طور کلى فرد خوش‌بینى نیست.خود را به «آهوى وحشى» تشبیه مى‏ کند: دو تنها و دو سرگردان، دو بى ‏کس!

ایران‌گرایى حافظ

کلمه ایران در شعر حافظ و سعدى و دیگران نیامده است، ولى ایران ‏به ‏طور نامحسوس در سخن حافظ جریان دارد. به همین جهت، دیوان حافظ در واقع ‏شاهنامه دوم است.

در آن روح ایران و گذشته‏ ها و خاطره ‏هاى ‏فراموش شده که تنها در ضمیر ناآگاه ایرانى حرکت مى‏ کرد، حضور دارد. مثال‏هاى ‏متعددى مى ‏توان زد که یکى از آنها همان پیر مغان است. اسامى شاهنامه‏ اى در دیوان حافظ کم نیست.

این نشان مى‏ دهد که او با شاهنامه آشنا بوده و آن را بارها خوانده بوده. نوعى حسرت ایران گذشته در حافظ محسوس است و ارتباط بین جام ‏جم و جام باده و جام جهان ‏بین یعنى جام‏ دانایى، معنى ‏دار است، به ‏عنوان نماد روشن‏ بینى که جا به جا در دیوان آمده است. زوال قدرت‏هاى پیشین چون جم و فریدون و کسرى، براى حافظ یک سرچشمه ‏عبرت است.

آرامگاه حافظ
آرامگاه حافظ

مسلماً سه گوینده بزرگ ‏قبل از حافظ، یعنى فردوسى و مولوى و سعدى بیشتر از همه در حافظ مؤثر بوده ‏اند.حالت ایران باستانى ‏اش را از شاهنامه گرفته و تفکر روحانى و معنوى‏ را از مولوى؛ از سعدى هم شیوه بیان را گرفته که در کارش بسیار مؤثر بوده است. از دیگران هم چیزهایى گرفته است.

استفاده حافظ از عطار در ظاهر روشن نیست، ولى ‏هست، از سنایى هم مقدارى استفاده کرده است. حافظ گاهى از کسان دیگر هم بهره ‏برده. چند نمونه نشان مى ‏دهد که از خاقانى و عراقى هم چیزهایى گرفته است. حافظ بسیار تیزبین بود و همه کتاب‏هایى را که در دسترس داشت، مى‏ خواند و از هر کدام چیزهایى را در ذهن و حافظه نگه مى ‏داشت.

شاید گاهى یادداشت‏هایى هم ‏برمى ‏داشت؛ بنابراین از افراد کوچک و بزرگ، تأثیرى در حافظ دیده مى‏ شود. من‏ گمان مى‏ کنم که در میان همه اینها، بیش از همه نظر به سعدى داشت؛ ولى این به معناى تقلید یا اقتباس نیست.

حافظ بسیار کم تقلیدپذیر بود. البته کوشش به تقلید از او شده، ولى درست از کار درنیامده است. سعدى بیشتر از حافظ مورد تقلید قرار گرفته.

تقلید از حافظ مشکل ‏تر است. با این حال، او در شاعران هندى ‏سراى‏ تأثیرگذار بوده است و دیگران هم کم و بیش به او گرایش داشته‏اند. با این حال، کسى جرأت نکرد به تقلید صریح از حافظ بپردازد.

او خلاصۀ هر آنچه در شاعران دیگر بود، در خود گرد آورده است. اساساً ادبیات یعنى بیان ‏خاص، ادبیات آموزه تازه ‏اى ندارد. دیگران حرفها را زده ‏اند و در تاریخ و حکمت‏ و فلسفه و آثار دیگر جا گرفته است.

این دید تازه و بیان خاص است که یک نوشته ‏عادى را تبدیل به ادبیات مى‏کند و در حد بالاى خود، حافظ و سعدى و مولوى را مى ‏سازد. شاید بتوان گفت که هیچ ‏یک از آنها حرف تازه‏اى نداشته ‏اند، ولى بیان تازه‏ داشته ‏اند.

مشخصۀ بیانى حافظ «ترکیب» است که از آن نوعی موسیقى ساطع مى ‏شود، آهنگ از آن بیرون مى‏ آید. این موسیقى، کلام او را خوشنوا و تأثیرگذار مى‏ کند؛ یعنى ‏ذهن را به حرکت درمى‏آورد؛ برای مثال مى‏ گوید:

دهقان سالخورده چه خوش گفت با پسر

کاى نور چشم من، به جز از کشته ندروى

این حرف نصیحتى است بسیار معمولى، ولى بیان آن با آنچه دیگران‏ مى‏ گویند، فرق دارد. صدها نفر دیگر نیز همین حرف را زده و نصیحت کرده ‏اند؛ ولى‏ حرف را به این صورت ادا کردن، مستلزم هنر خاصى است.یک فلسفه بزرگ را که دیگران بسیار به آن پیچیده‏اند، حافظ در یک بیت بیان مى‏کند:

ساقى، به جام عدل بده باده تا گدا

غیرت نیاورد که جهان پر بلا کند

همۀ ماجراهاى دنیاى جدید را مى ‏توان در همین یک بیت یافت، از نظریه‏ مارکسیسم تا ادعاهاى سیاسى دیگر. آنچه خاص حافظ است، طرز اداى مطلب ‏است.

عضویت در تلگرام عصر ترکیه عضویت در اینستاگرام عصر ترکیه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا